من و در گیر خودت کن تا جهانم زیر و رو شه
تو خود بهتر می دانی که بهترین در زندگیت چگونه معنا می شود
من آن بهترین را برایتان آرزو میکنم
سال نو مبارک
با ترانه ای نیمه تازه به روزم
قدم رنجه می فرمایید ؟
*******
مثه یک آسمونم که ، سرش از خاک بیرونه
نفس داره ولی قلبش ، ته آوار می مونه
همیشه عشق سنگین ِ ، سر افتاده تر میخواد
ولی قلبت نمی فهمه ، یه حس ساده تر میخواد
چرا دل ، گیر ِ چشمات ِ؟ عجب دنیای بی رحمی
تویی که درد ِ دلهامو ، همیشه دیر می فهمی
دارم میرم از این خونه ، یه جا که از خودم دورم
خودم راهی شدم این بار ، ولی انگار مجبورم
همیشه رفتن آسون ِ همیشه سخت ِ برگشتن
دارم میرم یه کاری کن ، پشیمونم کن از رفتن
به قول یه دوست شاعر یه شعر یا باید اون قدر قوی باشه که احتیاج به نقد نداشته باشه یا اونقدر ضعیف باشه که ارزش نقد و نداشته باشه
خوب بود یا بد بود و نمی خوام اگه میشه نقد کنید
با احترام
می خوام آسون بگیرم من که آسون گیر ِ من باشی
نمی خوام حس کنم تنهام ، می خوام درگیر ِ من باشی
بشور این قلب خاکی مو ، نمی خوام حس کنم پوچم
نمی خوام بعد ِ این شستن ، هنوز فِک کنم نوچم
بیا له کن قدم هام و بذار باور کنم هستی
بدونم که تو پابندی ، به من ، اون عهدی که بستی
نمی گم با تو تا کردم نمی گم با بَدت ساختم
ببین ، تو دستای آخر ، تموم ِ عمرم و باختم
بذار ته برگ و بردارم ، بذار که دستمون نو شه
نذار تو فصل بی گندم ، تموم ِ کِشتمون جو شه
فقط یک فرصت دیگه حالا که غرق احساسم
نمی خوام یِربه یِر باشیم ، با اینکه صاحب آسَم
نمی خوام سیر ازت باشم ، نمی خوام سیرِ من باشی
نمی خوام حس کنم تنهام می خوام درگیر من باشی
"مرگ یک اتفاق معمولی است"
" مرگ یک اتفاق معمولی است "
وقتی از شوق زندگی دوری
عاقبت من و تو می میریم
من به یک نوع تو هم به یک جوری
مرگ یک اتفاق معمولی است
وقتی از غصه می شوی لبریز
فصل انعکاس چشمانت
" پادشاه فصل ها پاییز"
مرگ قصه ی هم آغوشی است
بین مرد مست راننده
پشت فرمان تیز یک خودرو
با اَجَل ، پری ِ یک دنده
مرگ یک اتفاق معمولی است
ساده مثل خطوط خوابیده
که ، رها می کند مرا از من
از نفس ، بی صدای پیچیده
زندگی خُلق ذاتی اش مکر است
دیدی آخر چگونه شوتم کرد
مثل یک شمع نیمه جان امشب
دیدی آخر چگونه فوتم کرد
مرگ یک اتفاق معمولی است
وقتی از حجم زندگی سیری
اَجَلَت هم اگر نیاید ، تو
ذره ذره غریب می میری
| Design By : Pars Skin |
