تبليغاتX
من و در گیر خودت کن تا جهانم زیر و رو شه

من و در گیر خودت کن تا جهانم زیر و رو شه

منوي اصلي

آرشيو مطالب

لينکستان

ساعت

امکانات


 

  

به قول یه دوست شاعر یه شعر یا باید اون قدر قوی باشه که احتیاج به نقد نداشته باشه یا اونقدر ضعیف باشه که ارزش نقد و نداشته باشه

خوب بود یا بد بود و نمی خوام اگه میشه نقد کنید

با احترام

   

می خوام آسون بگیرم من که آسون گیر ِ من باشی

نمی خوام حس کنم تنهام ، می خوام درگیر ِ من باشی

بشور این قلب خاکی مو ، نمی خوام حس کنم پوچم

نمی خوام بعد ِ این شستن ، هنوز فِک کنم نوچم

بیا له کن قدم هام و بذار باور کنم هستی

بدونم که تو پابندی ، به من ، اون عهدی که بستی

نمی گم با تو تا کردم نمی گم  با بَدت ساختم

ببین ، تو دستای آخر ، تموم ِ عمرم و باختم

بذار ته برگ و بردارم ، بذار که دستمون نو شه

نذار تو فصل بی گندم ، تموم ِ کِشتمون جو شه

فقط یک  فرصت دیگه  حالا که غرق احساسم

نمی خوام یِربه یِر باشیم ، با اینکه صاحب آسَم

نمی خوام سیر ازت باشم ، نمی خوام سیرِ من باشی

نمی خوام حس کنم تنهام می خوام درگیر من باشی  

 

 

نويسنده: فاطمه ترابی تاريخ: دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

 

این شعر رو پیش تر آپ کرده بودم  اما گمانم نیاز به نقد و بررسی دوستان و اساتید توانایی داره که افتخار آشنایی شون و اخیرا پیدا کردم

منتظر قلم های توانا تون هستم

                                            *************************

 

جایی میان آینه یک روح ، بی نفس

جایی اسیر نه ، اما اندیشه در قفس

 

جایی برای مرگ هم مرحم می آورند

جایی هوا برای نفس کم می آورند

 

جایی تمام خاطره هاشان کپک زدند

جای دگر به زیرکی آن را نمک زدند

 

جایی سکوت پُر عطش چون آفتاب ظهر

فریاد معنی اش آن جا یک راز سر به مُهر

 

جایی ترکم دل ها بیداد می کند

جایی صدای فاصله فریاد می کند

 

اینجا تمام من و تو بر ظلم شاهدیم

آدم و من و تو وقتی یک مای واحدیم

 

کآقا باید و آنگاه تفسیر عاشقیست

با او دلیل نبودن ، مرگ شقایقیست

 

میدانم آقا تو نیایی این جا جهنم است

با تو کویر شاهد باران نم نم است

 

کوچکترین خبر این جا مرگ قناری است

اینجا عداللت پنهان در شعر جاری است

 

زندانی قفس اینجا مرد عدالت است

جرم تمامی مردم قدری صداقت است

 

با این تصور باطل دل بی قرار تو ؟

اینجا بگو که می شود در انتظار تو ؟

 

وقتی که کوه گناه را ما بنده می شویم

آقا نیا .......... تو بیایی ، شرمنده می شویم

 

نويسنده: فاطمه ترابی تاريخ: شنبه دوم خرداد 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

 

شاعران ورزشکار یا ورزشکاران شاعر ؟

 اولین مسابقات قهرمانی کشور بسکتبال بانوان در بهمن ماه سال گذشته با شرکت تیمهای استانی برگزار شد

طی این مسابقات مراسم شب شعری جهت آشنایی ورزشکاران با موسیقی و شعر خراسان

با حضور اساتید برجسته ای چون  استاد محمد علی رحیمی متخلص به( خاموش) و استاد ناقوس از ادیبان وپیشکسوتان عرصه شعر و ادب خراسان جنوبی  برگزار شد

در این میان به درخواست جنای آقای رحیمی از ورزشکاران  خواسته شد که اگر استعدادی در سرودن  شعر و نوازندگی دارند هنرنمایی کنند

و اما         

           نکته ....................

از میان اشعار خونده  شده می شد حدس زد که این ها در واقع شاعر  به دنیا  اومدن نه ورزشکار

و من هم شعر اجتماعی دو پست پایین تر مو خوندم که استقبال زیادی ازش شد و جناب ناقوس لطف زیادی به بنده فرمودند و از من خواستند که  این شعر رو در ویژه نامه تخصصی شون چاپ کنند

خلاصه اینکه شاعر و ترانه سرای خوب زیاد هست اما فرصت و امکانات و آشنا یا همون پارتی کم . از ترانه های بچه های ورزشکار دست کم ۵ تا ترانه ی  عالی میشد در آورد که می تونن از ترانه های زیبای موسیقی روز بشن اما حیف .......... 

حیف...........................

 

نويسنده: فاطمه ترابی تاريخ: شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

 

سلام با تبریک سال نو و مثل همیشه شرمنده از محبت و همراهی تون

بعد از این تاخیر طولانی کار جدیدی هم ندارم اما با ترانه ای بسیار قدیمی از خودم نوشتن رو دوباره شروع میکنم با بزرگواری همیشگی تون ممنون میشم که راهنماییم کنید

 

یه عمریه قسمت ما دوری و انتظار و بس ....

سهم من و تو عمریه یک دل بی قرار و بس....

واژه به واژه اسم تو یه پُل می سازه از سکوت

می شکنه این پُل و... صدا . بعد یه عمر ............... بازم سقوط

بازم رسیدیم سر خط دوباره دوریم نازنین

اونقده دوریم که میگن تو آسمون و من زمین  

تو جاده های عاشقی یه عمر ِ که مسافریم

تو کوچه های بی فروغ ، آره .... هنوز یه عابریم

ما می رسیم به همدیگه ....... قسم به عشق خاکی مون  

خدای مهربون و ما قسم می دیم به پاکی مون

 

 

نويسنده: فاطمه ترابی تاريخ: سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

 

 

سلام به همه دوستان شاعر و با ذوق

ممنونم که مثل همیشه صمیمانه همراهیم کردین

حتما بعد از اتمام امتحانات ترمم با پست جدیدی به روز خواهم شد

باز هم ممنونم از محبت و توجه تون

 

نويسنده: فاطمه ترابی تاريخ: جمعه چهارم بهمن 1387 موضوع: لينک به اين مطلب

 

به خاطر این همه تاخیر واقعا معذرت می خوام  ....

با نظراتتون مثل همیشه کمکم کنید

...........

با یه شعر بی کنایه بازم اومدم سراغت

تو که تو شبای تارم حتی روشن چراغت

چِقَدَر حوصله داری واسه آدمای اینجا

یه مُش آدم دروغی ،کلّی خواهشای بی جا

بازی همیشگی شون بازی سر و کلاه ِ

اسمشم میشه زرنگی  ، مثلا واسه رفاه ِ

طرف یه عده گرگی که واسه گلّه می میرن

شرمشون اگه نباشه کلای تو رَم می گیرن

رو تموم اشتباها باز یه پرده می کشونی

صبرتم  خیلی زیاد ِ چِقَدَر چِش می پوشونی ؟

بزار آدما بفهمن این که می کِشن نفس نیست

واسه بنده ی تو بودن که نماز و روزه بس نیست

بگو واسه ی سعادت باید از یه راهی رد شَن

شایدم میخوای بشینی خودشون راه و بلد شَن

 

................

................

 

خلاصه آدما اینجا خیلی وقت اشتباهن

عوضش یه عده هستن که حسابی شکل ماهَن

قلباشون پر از صداقت ، دلاشون پر از امید ِ

غیر عشق و مهربونی ، چشاشون هیچی ندیده

حیف که بشمری کم اند این ، آدمای دل توی دست

یکی تون اینجا بلند شه بگه همچین آدمی هست ؟

 

..................

..................

 

 

پول که باشه کارا حلّه ، با یه پارتی ، زیر سیبیلی

منظورم شما که نیستین ، اما خب ، خدا وکیلی ؛

اگه حرفای شما ها غیر این یه چیز ِ دیگه اس

همه تون بگین مزخرف همین حرفایی که میگه اس

 

................

................

 

اما این حرفای من نیست که من و رو بَندا شُستی

حرفای دل ِ شکیباس دختر همسایه پشتی

اگه تا یه لحظه پیشم شک به حرفا داشتی بد نیست

حالا دیگه مطمئن شو ، بچه که دروغ بلد نیست

این ماییم که شب ها تا صبح می شینیم دروغ می سازیم

تا که فردا بین مردم کم نیاریم و نبازیم

شکیبا دلش زلال ِ حرفاشم راست و درست ِ

گوش بدین ، دروغ نمی گه ، هر چی و که دیده گفته

 

اون میگفت : پدربزرگم یه خونه قدیمی داشته

اما اونو بعد ِ مردن ، واسه بچه هاش گذاشته

اما گفته تا عزیز جون توی اون خونه می شینه

هیچکسی حقی نداره ، خواب واسه خونه ببینه

بابا و عمو عمه به خدا  با اینکه سیرن

همه شون می خوان که زودتر پول خونه رو بگیرن

بابامم تو فکر برج ِ ، این که خونه رو بکوبه

کارشناسایی و برده ، کارشناس ِ گفته خوب ِ

می گه طفلکی عزیز جون که  همه چیز و می دونه

واسه اینکه برج نسازن همیشه خونه می مونه

 

...................

..................

 

خب اینم غیرتمون ِ عین چند تا سیب زمینی

چه جوری روت میشه بازم چش تو چشم اون بشینی؟

این که گفتم یه مثال ِ ، مثه این نمونه کم نیست

همه تون که خوب می دونید ، احتیاجی به قسم نیست

حالا که آخر شعر ِ بهتر ِ این و بدونید

نمی خوام تو فکر حرف دختر همسایه بمونید

اینا حرفای دلم بود ، کار به آرایه نداریم

راستی ، این و هم بدونید ، ما که همسایه نداریم .........

اما من دروغ نگفتم شکیبا از خودمون ِ

آخه اون درسته بچه اس ، اما کودک درون ِ

همه مون یه بچه داریم ، حالا با یه اسم ِ دیگه

اگه حرف حق و میخوای ، اون بهت همیشه می گه

همه ی حرفامو گفتم ، از رو آینه گََرد و بردم

همه تون من و ببخشید ، سرتونو درد آوردم

 

 

 

نويسنده: فاطمه ترابی تاريخ: شنبه بیستم مهر 1387 موضوع: لينک به اين مطلب

 

سلام به همه ی عزیزانی که در این مسیر همیشه من و همراهی کردند

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات

متاسفانه به دلایلی چند ماهی از شعر و وبلاگ نویسی به دور بودم اما از اینکه همچنان از نظرات ارزشمند همه ی دوستان خوبم بهره مندم خیلی خوشحالم

به زودی با شعری اجتماعی به روز میشم

منتظر قدمهای همیشه سبزتون هستم ........

 

 

نويسنده: فاطمه ترابی تاريخ: یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 موضوع: لينک به اين مطلب

             

                   ******

   در پیست زمانه جز خطر اسبی نیست

جز بازی صد کلاه و سر کسبی نیست

ای مردم خسته از زمین های حرام

پرواز کنید آسمان غصبی نیست

 

***

 

نويسنده: فاطمه ترابی تاريخ: پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 موضوع: لينک به اين مطلب

 

 

بعد از مدت ها ........

با یک سروده ی  نیمه کاره ........

 

به عاشقانه ترین لحظه های شب سوگند

که ذهن قصه ی مجنون مرور خواهد کرد

برای خاطر تنهایی ام هزار اختر

از آسمان سیاهم عبور خواهد کرد

به ذهن خسته ام این بار با هزاران شوق

چه حس پاک و عجیبی خطور خواهد کرد

که شب برای تسلای غربتم این بار

چه اسم و رسم جدیدی صدور خواهد کرد ؟

 

 

نويسنده: فاطمه ترابی تاريخ: پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 موضوع: لينک به اين مطلب

 

 

 

درد ها بسیار بود و گریه ها بی انتها

چشم ها بی خواب بودو قلبها بی ادعا

 

درد دارد سینه ام ، من ، عاقلم ، هشیار هم

ناله دارد از قلم ، دل ، از در و دیوار هم

 

ظهر عاشورا عطش در سینه غوغا می کند

شور زینب در دلم شوری مهیا می کند

 

ظهر عاشورا تمام قلب ها بی تاب بود

دشت ها سوزان و خشک و کربلا بی آب بود

 

ظهر عاشورا تمام غنچه ها پرپر شدند

کودکان آن روز همتای علی اصغر شدند

 

گرچه عاشورا سَران در زیر تیغ و دشنه بود

ذکر می گفتند لبها گرچه خشک و تشنه بود

 

غصه ها دارم ولی در سینه پنهان می کنم

یادی از سالار ِ بی سر ، شیر دوران می کنم

 

یادی از آن مادر افتاده در خون می کنم

کز غم بی سایساری گشته محزون می کنم

 

یادی ازآن غنچه های خشک و پرپر می کنم

حرف عاشوراست دردم را سبک تر می کنم

 

از علی اکبر بگویم آن جوان با وفا

قامت سروش خمیده از غم و درد و جفا

 

از علی اصغر بگویم اشک جاری می شود

زندگی آن لحظه با مرگم مساوی می شود

 

حرف قاسم را بگویم سینه را خون می کند

او که با نامش خدا هم یاد مجنون می کند

 

آرزویم بود من هم جزو یاران می شدم

لا اقل من ، خاک پای شیر مردان می شدم

 

زندگی در ظهر عاشورا به پایان می رسد

آخر دنیاست چون جان ها به جانان می رسد

 

 

 

     السلام علی الحسین

                  و علی علی ابن الحسین

                                    و علی اولاد الحسین

                                                  و علی اصحاب الحسین

 

 

 

 

 

نويسنده: فاطمه ترابی تاريخ: دوشنبه هشتم بهمن 1386 موضوع: لينک به اين مطلب

درباره وبلاگ

همیشه راه برای پیوستن قطره به بیکرانگی دریای خداوند باز است
امید به اینکه دل نوشته هایم دریچه ای باشد به نور ایزدی.........


جستجوي مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to marham7.Blogfa.com | Template By: TEMPHA.COM