تبليغاتX
من و در گیر خودت کن تا جهانم زیر و رو شه
من و در گیر خودت کن تا جهانم زیر و رو شه

Home Email Archive Designer
عدالت

 

جایی میان آینه یک روح بی نفس

جایی اسیر نه اما اندیشه در قفس

 

جایی برای مرگ هم مرحم میاورند

جایی هوا برای نفس کم میاورند

 

جایی تمام خاطره هاشان کپک زدند

جای دگر به زیرکی آن را نمک زدند

 

جایی سکوت پر عطش چون آفتاب ظهر

فریاد معنی اش آنجا یک راز سر به مهر

 

اینجا تمام من و تو بر ظلم شاهدیم

آدم " و من و تو وقتی یک مای واحدیم

 

که آقا بیاید و آنگاه تفسیر عاشقی است

با او دلیل نبودن مرگ شقایقی است

 

می دانم آقا که نیایی اینجا جهنم است

با تو کویر شاهد باران نم نم است

 

اینجا برای عدالت حیوان قفس کشید

اینجا نمی شود که چون آدم نفس کشید

 

کوچکترین خبر اینجا مرگ قناری است

اینجا عدالت پنهان در شعر جاری است

 

زندانی قفس اینجا مرد عدالت است

جرم تمامی مردم قدری صداقت است

 

با این تصور باطل دل بی قرار تو ؟

اینجا بگو که می شود در انتظار تو ؟

 

وقتی که کوه گناه را ما بنده می شویم

آقا نیا تو بیایی شرمنده می شویم

 

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 ساعت 1:47 توسط فاطمه ترابی |


Home | Archive | Email